الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

715

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

خود مىپوشاند ( ورطهء ژرف ) . آيه : ( فَأَغْشَيْناهُمْ - 9 / يس ) و مانند اين عبارات كه در آيات قرآن هست به همان معنى و مثل است . در آيات : ( فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ - 54 / مؤمنون ) « 1 » ( الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ - 11 / ذاريات ) « 2 » غَمَرات : سختىها ، در آيه : ( فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ - 93 / انعام ) . رجل غَمْرٌ : مردى كه كارها را تجربه نمىكند و نمىآزمايد جمعش أَغْمَار است غَمْر : حقد و كينه‌اى كه در دل پنهان است جمعش غمور و نيز غمر بوى گوشت و چربى در دست كه ساير بوها را از بين مىبرد . غَمِرَتْ يده : دستانش آلوده شد . غمر عرضه : آبرويش لكّه‌دار شد . دخل فى غُمَار النّاس و خمارهم : در انبوه متراكم مردم داخل شد . غُمْرَة : رنگ و بوى زعفران . تَغَمَّرَتُ بالطّيب : خود را خوشبوى نمودم . غُمَر : كاسه كوچك آبخورى باعتبار آبى كه در آن هست . تَغَمَّرْتُ : آب كمى خوردم كه از همان كاسه كوچك يعنى - غمر مشتق شده است . فلان مُغَامِرٌ خود را در جنگ و سختى افكند يا اينكه بخاطر وارد شدن و فرو رفتن در كارزار چنان گفته‌اند همانطور كه مىگويند : يخوض الحرب - و يا به تصوّر - غَمَارَة - يعنى گروه زياد و پراكنده - مردم كه او را - مغامر - گويند و به صورت صفت درآمده است مثل صفت - هودج و مانند اينها . غمز : اصل غَمْز - اشاره نمودن با پلك چشم يا دست به چيزى است كه در آن عيبى

--> ( 1 ) آنها را در گرداب نادانى واگذار . ( 2 ) كسانى كه در ورطه و غرقاب جهالت بىخبرانند .